|
بدون ترديد خانواده و چگونگي روابط ميان اعضاي
خانواده و کيفيت ارتباط والدين با فرزندان، در شکل
گيري شخصيت و رشد اجتماعي، عاطفي و عقلاني فرزندان
نقش و اهميت فراواني دارد. روانشناسان معتقدند
محيط خانه اولين و بادوام ترين عامل در رشد شخصيت
افراد يک خانواده است.1 خانواده و نفوذ والدين در
فرزندان به جنبه هاي ارثي محدود نمي شود، بلکه در
تمام ابعاد وجودي فرد نقش مؤثري ايفا مي کند.
کودکان از طريق خانواده و محيط کوچک خانه، با
دنياي خارج آشنا مي شوند، طرز معاشرت و روابط
اجتماعي با ديگران را مي آموزند و راه و رسم
زندگي، اخلاق و فلسفه اجتماعي و آداب و رسوم آن را
فرا مي گيرند.

در سه دهه اول قرن ميلادي حاضر، روشهاي
فرزندپروري، با الهام از مکتب رفتار گرايي، درصدد
ايجاد عادات "خوب" و خاموش کردن عادات "بد" بود.
اين ديدگاه ،کنترل شده و غير عاطفي در زمينه تربيت
فرزند به شکل اغراق آميزي در بيان "جان واتسون"
بنيانگذار مکتب رفتار گرايي نمايان است. او مي
گويد: "براي تربيت کودک شيوه معقولي وجود دارد. با
او به شيوه عيني و با استواري ملاطفت آميزي رفتار
کنيد، هرگز او را در آغوش نگيريد و روي زانو خود
ننشانيد. اگر ناچار شويد فقط در موقع شب خوش گفتن،
يک بار پيشاني او را ببوسيد، صبح هنگام با او دست
بدهيد"2.
اما بعد از 1940 شيوه هاي فرزند پروري در جهت سهل
گيري و انعطاف پذيري بيشتر دگرگون شد و متأثر از
مکتب روان تحليل گري بر امنيت عاطفي کودک و پرهيز
از زيانهاي ناشي از کنترل شديد تأکيد گرديد. مطابق
نظر دکتر "بنيامين اسپاک" به والدين توصيه شد که
از حس طبيعي خود پيروي کنند و از برنامه هاي
انعطاف پذيري استفاده نمايند که هم با نيازهاي خود
آنان و هم با نيازهاي کودک سازگاري دارد.
اما در حال حاضر والدين احساس مي کنند که سهل
گيري، روش مناسبي براي فرزند پروري و ارتباط صحيح
والد - فرزندي نيست، لذا نيازمند شيوه جديدي هستيم
که حد فاصل دو روش فوق باشد، يعني روش "کنترل در
حد اعتدال" که هم از افراط گرايي روش اول به دور
باشد و هم دچار تفريط روش دوم نشود.
◄
انواع روابط والد - فرزند:
رابطه اعضاي يک خانواده ممکن است به سه صورت:
محدوديت مطلق، آزادي مطلق و عدم دخالت افراد
خانواده در کار يگديگر و نهايتاً آزادي مشروط ظاهر
شود.
الف- محدوديت مطلق
در چنين خانواده هايي، معمولاً يک نفر بر تمام
اعمال و رفتار ديگران ناظر است. اين فرد غالباً،
پدر (پدر سالاري) و در بعضي موارد، مادر خانواده
(مادر سالاري) است و گاهي نيز برادر يا خواهر
بزرگتر نسبت به ديگر اعضاي خانواده با چنين روشي
رفتار مي کند. در اين خانواده فقط يک نفر تصميم مي
گيرد و هدف را تعيين مي کند. همه بايد مطابق ميل
او رفتار کنند، او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورش
بايد بدون چون و چرا از طرف ديگران اجرا گردد.
پيامدهاي نامطلوب محدوديت مطلق
1.ترس و وحشت بر اعضاي خانواده مستولي است و آنان
احساس مي کنند هيچ شخصيتي ندارند. در نتيجه
فرزندان احساس امنيت نمي کنند و وضع آنها هميشه
متزلزل است3.
2.اعضاي خانواده هدف انجام کارها را نمي دانند و
جرأت نمي کنند دليل آنها را بپرسند.
3.فرزندان ظاهراً در حالت تسليم و اطاعت از پدر و
مادر خويش مي باشند و به طور خودکار مي آموزند که
همين روش و حالت را در برابر ديگران داشته باشند،
در نتيجه به بچه هاي هم سن يا کوچکتر از خود آزار
مي رسانند4.
4.فرزندان در اين خانواده، افرادي متعصب خواهند
بود که تحمل انديشه هاي مخالف را نخواهند داشت.
5.چنين افرادي قدرت ايجاد ارتباط مثبت با ديگران
را ندارند و در زمينه عاطفي و اجتماعي به طور کافي
رشد نکرده اند5.
6.اغلب اين افراد ضعيف النفس بوده و از قبول
مسئوليت خودداري مي کنند.
7.در اين گونه خانواده، روحيه خلاقيت و امکان ظهور
استعدادها از بين مي رود6.
8.در بعضي موارد محدوديت مطلق سبب خود کم بيني
افراد خانواده مي شود.
9.پدر سالاري يا مادر سالاري باعث سرکوب روحيه
مشاوره و همکاري و تعاون با ديگران مي شود.
ب- آزادي مطلق
در چنين خانواده هايي به فرزندان اجازه داده مي
شود که به خواسته هاي خود آنگونه که مي خواهند دست
يابند و آرزوهاي خود را برآورده نمايند. در اين
خانواده افراد داراي آزادي مطلق اند و هر چه را که
تمايل داشته باشند، مي توانند انجام دهند. شعار
طرفداران اين ديدگاه اين است که: "بگذار هر چه
خواستند، انجام دهند."
بسياري از تحليل گران بر اين باورند که سلب آزادي،
موجب عقده رواني در فرد و اختلال در زندگي اينده
او خواهد شد. زيرا هر خواسته، از نيازي در درون
فرد حکايت مي کند و ضروري است که در اسرع وقت آن
نياز تأمين و ارضاء شود، زيرا در صورت سرکوب و
ايجاد محدوديت، فرد دچار افسردگي مي شود.در چنين
خانواده هايي خواسته ها و تمايلات فرزندان محور
اصلي و خط دهنده فعاليت اعضاي خانواده، حتي والدين
آنها مي باشد.
فرزندان اين خانواده ها خصوصيت مشترکي دارند، از
جمله: لوس بودن، خودخواهي، نامحتاط بودن و خواسته
هاي بي شمار که بايد برآورده شود. آنها بسيار بي
حوصله و ناشکيبا هستند و براي حل مشکل خود از راه
خشونت وارد مي شوند و ناکامي خود را درباره اهداف
خود پذيرا نمي باشند7.
عوارض نامطلوب آزادي مطلق
1.فرزندان خانواده هاي فرزند سالار معمولاً سست
عنصر و بي اراده يا حداقل کم اراده اند8.
2.آنها به دليل عادت کردن به آزادي مطلق و بي بند
و باري نمي توانند خود را کنترل کنند و در نتيجه
به ورشکستگي تربيتي و اخلاقي دچار مي شوند9.
3.آزادي مطلق و بي بند و باري حاکم در چنين
خانواده ها، موجب فراهم شدن زمينه هاي بزهکاري در
عرصه حيات اجتماعي کودکان مي شود.
4.در بيشتر موارد به علت تضاد بين خواسته هاي
فرزند با ساير افراد خانواده، نزاع و درگيري رخ مي
دهد.
5.در اين خانواده ها روحيه اطاعت از قانون و
احترام به مقررات اجتماعي و رعايت آداب اخلاقي به
حداقل ممکن تنزل مي کند10.
6.فرزندان تلاش و سختي کار را احساس نمي کنند و
خود را در انجام کارهاي شخصي ناتوان مي دانند11.
7.نداشتن جرأت براي انجام کارهاي مهم و اساسي،
باعث سرکوب استعداد و توانايي هاي بالقوه و نهفته
در درون فرزندان مي شود.
8.در نهايت اين فرزندان دچار خود کم بيني مي شوند.
ج- آزادي مشروط
در خانواده هايي که نه"محدوديت مطلق" سايه افکنده
و نه دچار معضل "آزادي مطلق" هستند، "آزادي مشروط"
معيار و ملاک رابطه والد - فرزند مي باشد. همه
افراد خانواده به تناسب موقعيت خويش، حق دخالت در
اداره امور خانه و اظهار نظر درباره مسائل مختلف
را دارند. اين روابط عاقلانه ترين و انساني ترين
روش زندگي و فرزند پروري مي باشد. فرزندان چنين
خانواده هايي بدون سختگيري و کنترل بيش از حد و يا
آزادي و رهايي در انجام کارها، از يک حد تعادل و
آزادي نسبي و انضباط هدايت شده برخوردارند و از
نظر عاطفي نيز در يک سطح متعادل و بدون افراط و
تفريط قرار دارند و به موقع از محبت والدين بهره
مي جويند و شخصيت آنها در خانه مورد احترام قرار
مي گيرد. اين افراد نظم گرا، منضبط و تسليم نُرم
هاي اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي هستند. حق اظهار نظر
دارند و مشکلات خود را با والدين در ميان مي
گذارند.
اين فرزندان در مکانهاي آموزشي و غير آموزشي
ارتباط عاطفي و اجتماعي صحيحي برقرار مي کنند و
اختلاف عقايد ديگران را به راحتي پذيرا مي شوند12.
بر اساس بررسي هاي روانشناسان اجتماعي افرادي که
در دوران کودکي، آزادي مشروط و متعادلي داشته اند،
در بزرگسالي دشمن ظلمها و مخالف ناروايي ها بوده و
به اصلاحات بزرگ اجتماعي توفيق يافته اند13.
◄
مفهوم فرزند سالاري:
الف- از منظر روانشناسي
در شيوه فرزند سالاري ويژگيهاي زير مشاهده مي شود:
1.والدين سعي مي کنند به تمام خواسته ها و اهداف
فرزند خويش بدون چون و چرا جامه عمل بپوشانند.
2.فرزند براي به اجرا درآوردن آرزوها از آزادي عمل
کافي برخوردار است.
3.والدين در امر تربيت فرزند يا دچار ضعف شناخت
هستند و يا در به کارگيري راهکارهاي عملي لازم در
اين زمينه از تدبير و قدرت کافي برخوردار نيستند.
4.فرزند با استفاده از اهرم هاي شناختي، عاطفي و
رفتاري توانسته بر تسلط رواني خويش بر والدين
بيافزايد و نقطه نظراتش را بر آنها تحميل کند.
5.در اداره منزل و تصميم گيري ها، بيش از حدي که
شايسته است به نظرات فرزند توجه مي شود.
6.هنگام تعارض بين نظرات افراد خانواده، نظرات
فرزند چه حق و چه باطل، مقدم است و به اجرا گذاشته
مي شود.
ب- از منظر دين
آموزه هاي اسلامي و متون ديني، ما را به رعايت حد
ميانه و آزادي مشروط در روابط بين اعضاي خانواده و
از جمله رابطه والدين و فرزند توصيه مي کند. چرا
که در فرهنگ اسلام هر چه که در اختيار انسان مي
باشد، حتي فرزندان امانت الهي اند و خانواده مسئول
حفظ سلامت، رشد و سعادت آنها است. امام سجاد عليه
السلام در رساله حقوق خويش مي فرمايد: "فانک مسئول
عما وليته"14"تو مسئول آنچه که در اختيارت قرار
داده اند، هستي".
بنابراين فرزندان در دست والدين امانت الهي هستند.
پس پدران و مادران بايد در حفظ و نگهداري آنها
کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر
اعمالشان از هيچ کوشش و تلاشي دريغ نورزند و آنها
را به نيکي دعوت کنند و مانع هر گونه لغزش و
انحرافي از جانب آنها شوند و آنها را به حال خود
رها نکنند.
از نظر دين دوران تربيت به سه دوره تقسيم شده است.
امام در روايتي مي فرمايد: "الولد سيد سبع سنين و
عبد سبع سنين و وزير سبع سنين"15.
دوران هفت سال اول کودک، دوران سيادت و آقايي
اوست، دوران هفت سال دوم، دوران اطاعت و هفت سال
سوم، دوران وزارت است.
"دوران سيادت" بدين معنا نيست که کودک بايد به طور
مطلق آزاد باشد و هر کاري که خواست انجام دهد و
هيچ محدوديتي نداشته باشد. بلکه به اين معنا مي
باشد که در اين دوران، کودک تکليف و مسئوليت ندارد
و اگر از او درخواست کرديد که کاري را انجام دهد،
نبايد مورد مؤاخذه و سؤال قرار گيرد. به همين دليل
اسلام آموزشهاي رسمي را در هفت سال دوم طرح کرده
است.
و اگر دوران هفت سال دوم را "دوران اطاعت" ناميده
است، بدين معنا نيست که والدين مي توانند با
ديکتاتوري مطلق همه چيز را بر او تحميل کنند. بلکه
بايد با برهان با او سخن گفت. چرا که کودک در اين
دوران وارد مرحله برهان پذيري مي شود و استدلال
هاي منطقي والدين و مربيان خود را درک نموده و
آزادي اعمال و رفتارش حد و مرز پيدا مي کند.16
بررسي ها نشان مي دهد کودکاني که در هفت سال دوم
عمر خود، از آزادي هاي زياد و بي حساب برخوردار
بوده اند، در اينده دچار تندروي و افراط کاري هاي
زياد شده اند و در درياي مفاسد و انحطاط اخلاقي
سقوط کرده اند.17 به همين جهت است که اسلام اين
مرحله را، دوران اطاعت فرزند نسبت به والدين،
معرفي کرده است.
دوران هفت سال سوم که "دوران وزارت" ناميده شده
است، بايد بر اساس تفاهم هر چه بيشتر بين والدين و
فرزندان شکل گيرد و انس و صفا و خيرخواهي بر روابط
بين آنها حکومت کند. زيرا شرايط اين دوره به گونه
اي نيست که بتوان بر او سخت گيري کرد و يا به گونه
اي رفتار نمود که فرزند احساس محدوديت و استبداد و
ديکتاتوري کند که در آن صورت به طغيان و ايستادگي
در برابر والدين و يا فرار و گريز از خانواده منجر
خواهد شد. پس بايد به طور معقول و صحيح او را
کنترل کرده تا هم به غرور جواني او لطمه وارد نشود
و هم کاملاً آزاد و رها نباشد.
◄
منابع:
1.شريعتمداري، علي، روانشناسي تربيتي، ص 193.
2.اتکينسون و همکاران، زمينه روانشناسي، ص 154.
3.شريعتمداري، علي، همان، ص 212.
4.شعاري نژاد، علي اکبر، روانشناسي رشد، ص 475.
5.منصور، محمود، احساس کهتري، ص 210.
6.قائمي، علي، حدود آزادي در تربيت، ص 80.
7.کلمن، جيمز، سي، روانشناسي نابهنجار و زندگي
نوين، ترجمه دکتر کيانوش هاشميان،صص 173 – 172.
8.مظاهري، علي اکبر، هشدارهاي تربيتي، ص 103.
9.قائمي، علي، همان، ص 81.
10. شريعتمداري، علي، همان، ص 201.
11. شعاري نژاد، علي اکبر، همان، ص 482.
12. قائمي، علي، همان، ص 74.
13. اتو کلاين برگ، روانشناسي اجتماعي، ص 336.
14. ابن شعبه حراني، تحف العقول، رسالة الحقوق، ص
269.
15. ابن شعبه حراني، همان، ص 368.
16. قائمي، علي، همان، ص 175.
17. همان، ص 80.
|