|
◄
برکناري سپهبد قرني اولين رييس ستاد
مشترک ارتش به جرم دفاع از وطن
(
7 فروردين سال
1358 هجري شمسي)
در چنين روزي در 7 فروردين سال 1358 هجري شمسي با
كارشكني ليبرال ها و مدافعين گروهكهاي ضدانقلاب،
سپهبد قرني به خاطر اختلافي كه در نوع برخورد با
اشرار فعال در كردستان با دولت موقت داشت، استعفاي
خود را تقديم امام کرد و در همين روز از طرف دولت
موقت بركنار شد. گناه بزرگ سپهبد قرني اين بود كه
با تمام وجود از سقوط پادگان سنندج جلوگيري كرد و
اجازه نداد كه به سرنوشت ديگر مراكز نظامي كه با
خيانت برخي افراد به دست ضد انقلابيون افتاد، دچار
شود.
شهيد سپهبد قرني در سال 1292 ه ش ديده به جهان
گشود. وي پس از طي تحصيلات مقدماتي وارد ارتش شد.
قرني كه پيش از سال 1336 معاون ستاد ارتش و قبل از
آن رئيس اطلاعات ارتش (ركن دوم ستاد) بود در سال
1337 به جرم اقدام به کودتا عليه شاه دستگير و پس
از يك محاكمه غيرعلني به زندان و اخراج از ارتش
محكوم شد. وي سه سال بعد از زندان آزاد شد اما هر
از گاهي به دليل فعاليت هاي گستدره اش عليه رژيم
پهلوي به زندان محکوم مي شد. پس از پيروزى انقلاب،
سپهبد قرنى به سمت اولين رييس ستاد مشترك ارتش
منصوب شد اما مدت مسئوليت او فقط 43 روز ( از 23
بهمن 57 تا 7 فروردين ) ادامه داشت.
پس از آشوب هاي كردستان و تصرف و غارت پادگان
كردستان كردند، سپهبد قرني با قاطعيت با
ضدانقلابيون برخورد کرد و با تمام وجود از سقوط
پادگان سنندج جلوگيري كرد و اجازه نداد كه به
سرنوشت ديگر مراكز نظامي كه با خيانت برخي افراد
به دست ضد انقلابيون افتاد، دچار شود و به همين
جرم توسط دولت موقت از کار برکنار شد.
سرانجام در در ساعت يازده و سي دقيقه صبح 3
ارديبهشت سال 1358 اولين رييس ستاد مشترك ارتش
جمهورى اسلامى ايران سپهبد قرني به دست گروهگ
فرقان به در جه رفيع شهادت نايل آمد.

شهيد سپهبد قرني
◄
به دار آويختن منصور حلاج
(
7 فروردين سال 301 هجري شمسي)
در چنين روزي در 7 فروردين سال 301 هجري شمسي
مصادف با 27 مارس سال 922 ميلادي حسين ابن منصور
معروف به «حلاّج» صوفي، انقلابي، نويسنده، شاعر و
آموزگار ايراني به تصميم وزير المقتدر عباسي خليفه
وقت با شقاوت تمام اعدام شد. حلاج كه در سال 858
ميلادي در ولايت طور بيضاء از ايالت فارس به دنيا
آمده بود و 64 سال از عمرش گذشته بود در بغداد
كشته شد. وي برضد مالکان بزرگ و هرگونه استثمار، و
به نوعي خواهان برابري اقتصادي - اجتماعي مردم، و
ايجاد جامعه بدون طبقه و تبعيض بود.
حلاج دست به سفر هاي متعدد و طولاني زده و از
درياي سرخ تا خليج بنگال را ديدن كرده و همه جا به
آموزش افكار خود پرداخته بود. او درباره افکار
بودا، ماني و فلاسفه يونان باستان و نيز انديشه
هاي سوسياليستي مزدک تحقيق و مطالعه کرده بود.
حلاج بر خلاف ساير انديشمندان معاصر خود و قرون
وسطا، تفكراتش را به ميان توده ها برده بود و به
همين سبب دشمني مقامات وقت را نسبت به خود كه از
روشن شدن توده ها و وقوف آنان بر اهميت و حقوق خود
هراس داشتند برانگيخته بود.
حلاج که بسياري از سالهاي عمر را در شهرهاي
خوزستان اقامت کرده بود از جنبش هايي که ايرانيان
باني آنها بودند از جمله قرامطه حمايت، و با اين
عمل با سياست خلفاي وقت که بر پايه سيادت عربها در
سرزمين هاي اسلامي قرار داشت مخالفت و عملا مبارزه
مي کرد. به اين دلايل، دستگاه خلافت عباسيان در پي
فرصت بود تا حلاج را از ميان بردارد و اين فرصت با
کودتايي که ياران او برضد خليفه کردند فراهم آمد،
ولي براي مجازات حلاج که هواداران فراوان داشت
اتهامات مذهبي لازم بود. نخست او را متهم کردند که
حمله به خانه کعبه را که توسط قرامطه صورت گرفته
بود تاييد کرده است. حلاج در حال خلسه گفته بود كه
هرچه مي گويد حقيقت است، و براي بيان اين مطلب
عبارت «انا الحق»
را بكار برده بود،. دستگاه خلافت كه او را يك خطر
براي خود مي پنداشت؛ اين عبارت را شرك و كفر و
ادعاي خدا بودن عنوان داد، و حلاج را که در زندان
بغداد بود، پس از شكنجه فراوان اعدام كرد.
گفته اند كه پيش از اعدام، به حلاج يك هزار
تازيانه زده بودند و دست و پايش را قطع كرده بودند
و او اين شكنجه ها را تحمل كرد و خم به ابرو
نياورد.
|