|
تذهيب را مي توان مجموعه اي از نقشهاي
بديع و زيبا دانست که نقاشان و مذهبان
براي هرچه زيباتر کردن کتابهاي مذهبي ،
علمي ، فرهنگي ، تاريخي ، ديوان اشعار ،
جُـنگهاي هنري و قطعه هاي زيباي خط به کار
مي برند. استادان تذهيب اين مجموعه هاي
زيبا را در جاي جاي کتابها به کار مي
گيرند تا صفحه هاي زرين ادبيات جاودان و
متون مذهبي سرزمين خود را زيبايي ديداري
ببخشند. بدين ترتيب است که کناره ها و
اطراف صفحه ها ، با طرحهايي از شاخه ها و
بندهاي اسليمي ، ساقه ، گلها و برگهاي
ختايي ، شاخه هاي اسليمي و گلهاي ختايي و
يا بندهاي اسليمي و ختايي و... مزين مي
شوند.
◄
مکتبهاي تذهيب:
تذهيب ، همچون نقاشي ، داراي مکتبها و
دوره هاي خاصي است ؛ چنانکه مي توان از
مکاتب سلجوقي ، بخارا ، تيموري ، صفوي و
قاجار و شعب مختلف هر مکتب سخن گفت. براي
مثال ، در مکتب تيموري ، شعبه هاي شيراز ،
تبريز ، خراسان و... را مي توان تميز داد
و در واقع ، تفاوت در رنگها ، روش قرار
گرفتن نقشها در يک صفحه تذهيب و تنظيم
نقشها در مکتبهاي مختلف ، عامل اين تفاوت
است. براي نمونه ، تذهيب در مکتب بخارا به
آساني از تذهيب در ديگر مکتبها بازشناخته
مي شود. چون ، در مکتب بخارا از رنگهاي
زنگار ، شنگرف ، سورنج و سياه استفاده مي
شده است ؛ در صورتي که در مکتبهاي ديگر ،
رنگها به اين ترتيب کاربرد نداشته است.
مي توان گفت تذهيبهاي دوره هاي مختلف ،
بيان کننده حالات و روحيات آن دوره ها
هستند: تذهيب سده چهارم ه.ق ساده و بي
پيرايه ، سده هاي پنجم و ششم ه.ق متين و
منسجم ، سده هشتم ه.ق پرشکوه و نيرومند و
سده هاي نهم و دهم ه.ق ظريف و تجملي
هستند.

بررسي آثار تذهيب شده دردوره هاي گذشته ،
بر تاثير فراوان هنر تذهيب ايران در ديگر
کشورها – هند ، ترکيه عثماني و کشورهاي
عربي- حکايت دارد. هنرمنداني که در اوايل
دوره ي صفوي از ايران به هند مهاجرت کردند
، بنيانگذار مکتب نقاشي ايران و هند شدند
و آثاري بزرگ از خود بر جا گذاردند. آثار
به جا مانده از مکتب مغولي هند که در نوع
خود بي مانند است ، بر اين واقعيت حکايت
دارد که اين مکتب تداوم مکتب نقاشي ايران
و هند است.
در ترکيه عثماني ، هنرمندان مذهّب زياد
جلوه نکردند و اگر اين هنر در آن سرزمين
رشدي کرد ، به خاطر هنرمندان ايرانيي بود
که با مهاجرت به ترکيه عثماني ، بنيانگذار
مکتب هنري در آن ديار شدند. در کشورهاي
عربي نيز ، به سبب بازگشت هنرمندان ايراني
از آن کشورها ، هنر تذهيب اوجي نيافت.
در واقع ، هنر تذهيب ايران در دنيا يگانه
است. در اروپا ، به نوعي از آذين و آرايش
، تذهيب مي گويند و تذهيب ايراني را با آن
مقايسه مي کنند ؛ اما تذهيب اروپايي با
تذهيب به شيوه ايراني ، به طور کلي ، فرق
دارد. آذينهاي تذهيب اروپايي از ساقه ي
درختي مانند مو و برگهاي رنگين تشکيل شده
است و در کنار آنها ، گاهي پرندگان ،
حيوانها ، صورتهاي مختلف انسان و مناظر
طبيعي را مي توان ديد.
◄
پيشينه تذهيب:
پيشينه آذين و تذهيب در هنر کتاب آرايي
ايران ، به دوره ساساني مي رسد. بعد از
نفوذ اسلام در ايران ، هنر تذهيب در
اختيار حکومتهاي اسلامي و عرب قرار گرفت و
« هنر اسلامي » نام يافت. اگر چه زماني
اين هنر از بالندگي فرو ماند ، اما مجددا
پويايي خود را به دست آورد. چنانکه در
دوره ي سلجوقي مذهـبان ، آرايش قرآنها ،
ابراز و ادوات ، ظرفها ، بافته ها و بناها
را پيشه ي خود ساختند و چندي بعد ، در
دوره تيموري اين هنر به اوج خود رسيد و
زيباترين آثار تذهيب شده به وجود آمد.
هنرمندان نقاش ، صحافان و صنعتگران ، به
خواست سلاطين از سراسر ايران فراخوانده
شدند و درکتابخانه هاي پايتخت به کار
گمارده شدند. بدين ترتيب ، آثار ارزشمند و
با شکوهي پديد آمد. در دوره ي صفوي ،
نقاشي ، تذهيب و خط درخدمت هنر کتاب آرايي
قرار گرفت و آثاري به وجود آمد که زينت
بخش موزه هاي ايران و جهان است. اما ، رنج
هنرمندان بي ارج ماند و ارزش آنان در زمان
زندگيشان شناخته نشد و هنر نقاشي به ويژه
تذهيب ، پس از دوره صفوي از رونق افتاد.
اگر چه هجوم فرهنگ غرب به ايران ، حرکت
پيشرو اين هنر را کند ساخت ، ولي با زحمت
هنرمندان متعهد و دوستداران هنر اين مرز و
بوم، شعله ي هنر تذهيب همچنان فروزان است.

ابرک:
ابرک دايره هايي کوچک و به هم
پيوسته است که در کناره ي صفحه ي کاغذ ،
نقاشي مي شود و شکل ابر کوچک را نمودار مي
سازد.
اسليمي (اسلامي):
اسليمي تداوم هنر نقاشي دوره ي ساساني و
تکامل آن در دوره ي هنر اسلامي است. با
نفوذ اسلام در ايران ، تزئين قرآنها و
کتابهاي مذهبي اسلامي با نقشهاي اسليمي
رواج يافت.
بند اسليمي:
بند اسليمي همان بند رومي را گويند که به
هم وصل مي شود و زيبايي خاصي دارد.
تاج:
تاج طرحي است در بالاي صفحه ي تذهيب که
شکل تاج را دارد و به گونه هاي مختلف است.
از تمامي و يا نيمي از طرح تاج در تزئين
سرلوحه ي کتابها استفاده مي شود و نيم تاج
، همان طور که از نامش بر مي آيد ، 2/1
تاج است که در يک صفحه طراحي مي شود.
ترصيع:
ترصيع به معناي گوهر نشاندن است و در
تذهيب ، با نشاندن جواهر در جاي گل و بوته
، صفحه هاي تذهيب را به زيباترين شکل آذين
مي کنند.
اگر اين کار از نظر مادي ممکن نباشد ،
تمامي صفحه ها و به ويژه صفحه هاي شروعي و
پاياني کتاب را با طلا ، شنگرف ، لاجورد و
زنگار تذهيب کامل مي کنند. به صفحه اي که
به صورت ترصيع تذهيب شده است «مرصع»
گويند.
ترنج:
ترنج نقشي است که از بند و شاخه ي اسليمي
و به اندازه هاي بزرگ ، متوسط و کوچک
تشکيل مي شود. ترنج ، گاه در حاشيه و گاه
در سرلوحه ي صفحه هاي مُـذهـّب قرار مي
گيرد و نامهايي متفاوت مي يابد. نصف يک
ترنج را نيمه ترنج گويند که جدا از ترنج ،
سر ترنج دربالا و يا پايين آنها قرار دارد
و سرترنج ، ترنجي بسيار کوچک است که در
بالاي ترنج اصلي قرار مي گيرد و با يک خط
کوتاه به ترنج اصلي وصل مي شود.
جدول:
جدول خطوطي بر دورادور صفحه ي مُذهـّب يا
منقش است که گونه هاي مختلف دارد. کاربرد
واژه ي سيم کشي به جاي جدول درست نيست.
ختايي :
ختايي از جمله نقشهاي اساسي هنرهاي تزئيني
ايراني است که از ترکيب گل، غنچه و برگ
پديد مي آيد و هر گردش موزون آن را يک بند
مي خوانند.
داغ :
داغ ، نشان طرحي است که بر روي کاغذي ديگر
آمده باشد.
دهن اژدر:
دهن اژدر، نقشي است که به شکل دهان اژدها
نمودار مي شود. ظاهراً اين نقش از دوره ي
تيموريان رواج يافته است.
سرلوحه:
سرلوحه ، سر صفحه ي اول کتاب و يا طرحي
مُذهـّب و منقش است که در متن آن ، سرفصل
کتاب را مي نويسند. اغلب کتابهاي قديمي
داراي سرلوحه بودند. بر سرلوحه، شکل گل و
برگ ريز و نرمي نقش مي شود.
سنجاق نشان :
سنجاق نشان، نشان کردن بعضي زمينه هاي طلا
با سنجاق است که انجام آن بر روي گره
بندي، طرح را بسيار زيبا مي کند. در قديم،
گاهي براي آنکه رنگ طرح را دگرگون سازند
از اين روش استفاده مي کردند ، چون فشار
سنجاقهاي مخصوص بر روي زمينه ي طلا ، سبب
تغيير رنگ صفحه ي مُطـّلا مي شود. اين روش
در دوره ي قاجار بيشتر مرسوم بود.
شرفه:
شرفه خطوطي است که به دور شمسه رسم مي
شود، آن را خورشيدسان مي کند و اغلب به
رنگ لاجورد و منقوش است. بيشتر اوقات، در
بالاي شرفه طرحي اسليمي و يا ترنجي بسيار
کوچک، فقط با يک رنگ، مي آيد.
شمسه:
شمسه ، ترنج مرصعي از طلا و لاجورد است که
گونه ي بزرگ آن در پشت صفحه ي اول کتابهاي
مُذهـّب پرکار يعني در سر آغاز کتاب و قبل
از ترصيع و سرلوحه نقش مي شود. اين آذين
به شکل دايره و يا چند ضلعي است و چون
خطوطي مانند شعاعهاي خورشيد از اطراف آن
پراکنده مي شود، به آن شمسه مي گويند. اگر
چند شمسه در حاشيه ي کتاب و يا در کنار
نقش اصلي بيايد، آنها را به وسيله ي خطي
کوتاه به يکديگر وصل مي کنند. دراين صورت
شمسه ها شرفه ندارند.
فرنگي:
به گل و بوته هايي که برگهايي پهن، آنها
را فرا گرفته باشند فرنگي گويند. از آنجا
که اين برگها در کنده کاريهاي زمان ساساني
ديده مي شود کار برد واژه ي فرنگي در مورد
آنها درست نيست.
فصّالي:
فصّالي بسته هايي را گويند که در گردش
اسليمي و ختايي – بيشتر اسليمي – از داخل
يکديگر رد شده باشند و به وسيله ي
ترنجهايي کوچک ، خطوط را از يکديگر جدا
سازند و در عين حال آنها را به يکديگر وصل
کنند. به اين اتصالهاي اسليمي و ختايي
فصّالي گفته مي شود.
کتيبه:
به سرلوحه هاي کوچک که در متن آنها،
عناوين مختلف کتاب را به رنگ طلايي با
شنگرف و يا سفيد مي نويسند کتيبه گفته مي
شود.
کتيبه ي سرلوحه:
کتيبه ي سرلوحه نوشته اي با زر و يا
سفيداب است که با سرلوحه ها مي آيد. گاهي
اين نوشته به خط کوفي مشکول است.
کمند زرين:
کمند زرين ، خط زيبا يا گل و برگهايي است
که دور طرح را فرا گرفته باشد. گردش اين
گل و برگها به رنگ طلايي است. گاهي اوقات،
به جدول نازکي از طلا که دو جدول مشکي
اطراف آن را گرفته باشد نيز کمند زرين مي
گويند.
گره:
گره ، که کناره ي تذهيب به جاي جدول به
کار مي رود، طرحي به صورت زنجيرهاي به هم
پيوسته است. گاهي اوقات، به محل اتصال
قسمتهاي مختلف يک طرح نيز گره مي گويند.
لچک ترنج:
يک به چهار ترنج را که در گوشه ي صفحه ي
نقاشي آمده باشد، لچک ترنج گويند.
لچکي:
لچکي طرحي است که در گوشه ي صفحه به صورت
سه گوش مي آيد و در خوشنويسي ها بيشتر در
گوشه ي خطوط ديده مي شود.
واگيره:
واگيره يک قسمت از يک طرح بزرگ است. براي
مثال اگر بخواهيم شمسه اي را طراحي کنيم،
اول آن را به چند قسمت تقسيم مي کنيم و
طرح را در يک قسمت آن که واگيره نام دارد،
پياده مي کنيم. اين طرح در قسمتهاي ديگر
تکرار مي شود.
|